زهر خورده ام بی تو، شهد کن لبانت را
خشک شد لبان من، غنچه کن دهانت را
وانمود کن بادی روسریت را دزدید
تا به رقص واداری موج گیسوانت را
تا به روح تو پیچد تار و پود روح من
باز کن ز هم یک یک، دگمه های جانت را
ره سپرده ام تا تو در هجوم بی مهری
رهسپار کن با من ، قلب مهربانت را
در حضور چشمانت شرم می کند زیتون
سجده می کند لاله ، برگ ارغوانت را
آفتاب اگر باشی ، آفتابگردانم
می دوم به دنبالت ، حجم آسمانت را
وای خدای من !!!...
چه لذتی داره شیوایی وآهنگین بودن شعرآدم حظ میکنه ازخوندنش.
من وقتی شعرایی به این زیبایی میخونم باخودم میگم چراخوندمش شایدخودم یه زمانی میتونستم بسراییم!!!
اینقدزیباست که حسادت برانکیزه!
گرامی ام نظراتموتاییدنفرماییدپرستیژوبتوپایین نیاد!!!!!!!!
*۱۳*
نباشه که نمی شه!!!
ای زنی که چشم هایت
زیتون های مدیترانه را به تپش و رویش وا میدارد ...
آقای کبیری رنگ زیتونی
سلام عالی است آفتاب اگر باشی ، آفتابگردانم
می دوم به دنبالت ، حجم آسمانت را
البته اگه از زیر پتک نقد کمال سالم بیرون بیاد.
خیلی زیباست .واقعا لذت بردم.
مخصوصا از این بیت:
وانمود کن بادی روسریت را دزدید
تا به رقص واداری موج گیسوانت را
البته تک تک بیتها زیباست و نکات ریز قشنگی داره.
مثل :
دگمه های جانت را
آفتاب اگر باشی ، آفتابگردانم
سلام جناب کبیری!! بهتون پیشنهاد می کنم کتاب دکتر و مطالعه بفرمایید شاید! اونجا یکی دو تای دیگه شعر خوب! پیدا کنید البته کمی زحمت داره باید خوووب بگردین!!!!!!!!!!
سلام؛ بالاخره بعد از مدت ها یک شعر جالب ازت خوندم. فقط به نظر من این بیت ماقبل آخر تناسب کل مجموعه رو به هم ریخته. در واقع یک چیز اضافی هست اگر نباشه هم طوری نمیشه که هیچ قشنگ تر هم میشه. تشکرات فراوان
درود دکتر
محکم ، روان ، نو وخیال انگیز است.